X
تبلیغات
رایتل

نه گفتنی !

سلام به روی ماه همه دوستای گلم .. خوبید ؟ خوشید ؟ سلامتید ؟ مماختون چاقه ؟ سازتون کوکه ؟

خوب خدا رو شکر .. انشالله همیشه اوضاع گردون بر وفق مرادتون باشه!

 این گلبرگی که الان نشسته داره براتون حرفاشو تایپ می کنه با اون گلبرگی که ۲ تا پست پایینو نوشته کلی فرق کرده ..اگه گفتید چه فرقی ؟؟

 اینجانب الان  کارمند یه شرکت خصوصیم که برای خودم یه سیستمه اختصاصی دارم .. یه میزه اختصاصی دارم .. یه خودکاره اختصاصی دارم( به قول مهران مدیری به به ... به به

 هی این دوستام برام اس ام اس می زدن که برو کار می کن مگو چیست کار .. خودت ک..و...ن گشادی نگو نیست کار .. من هی فکر می کردم این اس ام اسه جوکه بهش می خندیدم .. از وقتی رفتم سره کار فهمیدم بنده خداها داشتن نصیحتم می کردن .

جونم براتون بگه که من قبل از عید رفتم برای استخدام تو یه شرکت استخراج معدن مصاحبه ی شفاهی دادم.. آخه شرکته ایرانی ترکیه ایه و برای ترجمه و یه سری کارای کامپیوتری کارمند می خواستن ... بعد از مصاحبه هم ازم شماره تماس گرفتن گفتن اگه اوکی بود نتیجه بهتون زنگ می زنیم برای مصاحبه ی عملی !

بعدش هم که دیگه عید شد و خبری از شرکت نشد و منم تا حدودی نا امید شده بودم تا اینکه چهارشنبه ظهر زنگ زدن گفتن پنجشنبه بیا برای مصاحبه ی عملی .. منم که خدای اعتماد به نفـــــــــــس .. یه دفعه دست و پام شل شد و فشارم افتاد چون توی فرم درخواست من یه ذره ... فقط یه ذره ها !!!!! توی کمالاتو فضائل کامپیوتریم اغراق کرده بودم !

 دیگه دست به دامن خواهر شوهر رکسانا شدم که بدو تو نصفه روز بهم آفیسو اکسلو اکسزو هر چی بلدی یاد بده .. اونم بنده خدا یه دو سه ساعتی بام عملی کار کرد بعدم چون مهمون بود خونه ی فامیلای شوهرش هر چی سی دی و جزوه و کتاب آموزشی داشت داد بهم گفت اینا رو بخون اشکال داشتی زنگ بزن به موبایلم !

منم چشمتون روزه بد نبینه تا خروس خونه صبحه پنجشنبه بیدار بودم داشتم کتاب می خوندمو با کامپیوتر ور می رفتم .. دیگه ساعت ۵/۸ با کله ای پر از مهارتهای کامپیوتری !!! رفتم شرکت ...فقط مراقب بودم زیاد سرمو تکون ندم که این همه اطلاعات با هم قاطی نشه و سر ریز نکنه ... دست و پامم یخ کرده بود و خلاصه حالی داشتم وصف نشدنی .. دوباره یاده شبای امتحانه دوران دانشگاه افتادم .

با هزار تا سلام و صلوات رفتم تو .. بعد از سلام علیک و حرفای اولیه بهم گفتن بفرمایید این میز و سیستم ماله شماست .. وظایفتون ایناست .. ساعته کاریه شرکتم اینه .. از امروز می تونید شروع به کار کنید .. یعنی اون لحظه دلم می خواست کله ی همشونو بکنم که اون همه تلاش و علم آموزیه شبانه ی منو به باد فنا داده بودن !!!

خلاصه به همین سادگی به همین خوشمزگی من از فردا ۵ روزه اول هفته از ۸ صبح تا ۵ بعد از ظهر میرم شرکت و پنجشنبه ها هم تا ساعت ۱۲ برای در آوردنه یه لقمه نونه حلال تلاش می کنم  !!!

 دیگه برنامه ی باشگاه و استخر و پیاده روی و ماشین سواری هم که ۲ ماهی بود با دوستام راه انداخته بودیم تعطیل میشه ... دلم برای طوله استخر و کرال از پشت رفتن تنگ میشه .. حالا ببینم راهی هست حداقل برنامه ی باشگاه حذف نشه آخه از دی به این ور ۸ کیلو کم کردم که همشو مدیون ورزش و باشگاهم... البته الان ۲-۳ هفته است وزنم ثابت شده وهر چی زور می زنم ۱ گرمم بالا پائین نمیشه ! اما با این وجود اصلاْ دلم نمی خواد برنامه ی ورزشم قطع بشه مخصوصاْ شنا ! حالا ببینم چی میشه .

دیروز تا اونجایی که می شد تو فایل کامپیوترای همکارا فضولی کردم ( از طریق شبکه داخلی ) و کلاْ زیر و بم و پایه حقوق و جذب همشونو در آوردم ! به اضافه یه سری اطلاعات در مورده دفتر مرکزی تهران و شرکای ترک و یه سری قراردادا .. خلاصه از وقتم بهترین استفاده رو برای فضولی کردم !

 البته هنوز با محیط اخت نشدم و یکم احساسه غریبی می کنم حالا ببینم چطور پیش میره اوضاع .

این یه هفته هم که دیگه خودتون شاهد و ناظرید که طرفه وبلاگم نیامدم  .. که هر چی غر سرم بزنید در این مورد حقمه .. اما باور کنید اصلاْ وقت نداشتم اول هفته که همش به استخر و گشت و گذار گذشت آخر هفته هم به استرس و شرکت و این چیزا.. دیگه خودتون تنبلیمو ببخشید ! قوله قول که به بلاگای خوشگلتونم سر بزنم.. حالا یکی دو روز این ور اون ور رو بازم به بزرگواری خودتون ببخشید!

آهان راستی تا نرفتم در مورده اسم و آدرسه بلاگمم یه کم توضیح بدم:

 اون ۳ تا وبلاگ قبلیم ( البته به غیر از وبلاگ اولیم ) آدرسو اسمشونو از توی شعرای حمید مصدق پیدا کرده بودم .. اما برای این بلاگ چهارمی ( که امیدوارم دیگه آخرین وبلاگی باشه که می سازم ) یکی از شعرای حسین منزوی بهم کولو داد برای انتخاب اسم و آدرس ..آخه من روی اسم وبلاگ و آدرسش یه حساسیته عجیبی دارم. گشتم و گشتم تا یه اسمه قشنگه متفاوت پیدا کنم دیگه چقدر موفق بودمو نمی دونم ؟!

این اون شعرست :

ای فصل غیر منتظر داستان من !

معشوق ناگهانی دور از گمان من

 

ای مطلع امید من ! ای چشم روشنت

زیباترین ستاره ی هفت آسمان من

 

آه ای همیشه گل که به سرخی در این خزان

گل کرده ای به باغچه ی بازوان من

 

در فترت ملال و سکوتی که داشتم

عشق تو طرفه حادثه ی ناگهان من

 

ای در فصول مرثیه و سوگ باز هم

شوقت نهاده قول و غزل بر زبان من

 

حس کردنی است قصه ی عشقم نه گفتنی !

ای قاصر از حکایت حسنت بیان من

 

با من بمان و سایه ی مهر از سرم مگیر

من زنده ام به مهر تو ای مهربان من !

 

کی می رسد زمان عزیز یگانگی ؟

تا من از آن تو شوم و تو از آن من

 

به همین زودی به همتون سر می زنم.

دوستتون دارم .

مواظب خودتون باشید و ایام به کام

[ جمعه 23 فروردین 1387 ] [ 16:36 ] [ Yaprak ]
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 84832

بک لینک فا