X
تبلیغات
رایتل

نه گفتنی !

انگشت وسطیه دست چپم در عرض چند ثانیه ورم می کنه و کبود میشه .. مستخدم شرکت آروم میره سراغ جارو و در حالی که سعی می کنه کوچیکترین سر و صدایی ایجاد نشه تا اعصاب متشنج من بیشتر به هم نریزه تیکه های لیوانی که پودر شده رو جارو می کنه .. تو این ۴ روز این دومین لیوانیه که می شکنم .. یه نیم نیگاه به تخته وایت برد روبروم می اندازم که در اثر ضربه لیوان ترک برداشته .. دسته چپم تیر می کشه ... یاد شیشه یخچال می افتم که ظهر خوردش کردم .. سرم گیج میره ... صدای مهندس می پیچه تو سرم : 

شما مالی چی هستین .. شما حسابدارین .. چراحقوقا رو پرداخت نمی کنین ؟  

تلفن زنگ می خوره یه نیگاه به صفحه ی کالر آی دی می اندازم .. شماره جهانگردی امیره .. یاده قوله اخلاقیم به آقای د می افتم که گفته بودم دو هفته پیش بدهیشو تسویه می کنم .. شقیقه ام تیر می کشه ... یاد آدمهایی می افتم که امروز باهاشون بد صحبت کردم !!! یاد لیست ناتمومه بدهی ها و هزینه ها .. یاده اظهار نامه ای که به زور حسابهاش بسته شد ...  

وضعیته یه شرکته در حال فروپاشی توی تیر ماه که قراره سال مالی بسته بشه مگه بهتر از این می تونه باشه ؟ 

چشمهای قرمز و پر از اشک بیتانم تو لحظه ی آخر که از پنجره تاکسی نیگاش کردم جیگرمو آتیش می زنه ... قلبم پره حسرت می شه : 

بوووووووووووووسم کن  

 

نازم کن  

 

منو بغلم کن  

 

منو دعوام نکن  

 

لوسولوی جیو جیوئه من گازت می گیرما  

 

لغتهای خوشمزه ی دوست داشتنی که فقط ۱۲ روز مهمونم بودن دیونه ام می کنن .. من که همیشه شکر کردم ...من که راضی بودم حتی از نداشته هام می گفتم حتماْ حکمتی هست تو نبودنشون ! پس چی شد که یه دفعه طوفان اومد و همه چیز رو با خودش برد !!!  

یه نیگاه به عکسی که توی سیرک گرفتیم می اندازم .. من و بیتانم و دو تا دلقک کوتوله یکی از ایتالیا یکی از برزیل .. به قوله بیتانم عکسه مثله دنیا می مونه از هر کشوری یه نماینده داره !!!  

چقدر اون شب خوشحال بودیم .. وقتی دلقکه دوئید طرفمون و سطلی که فکر می کردیم پره آبه رو خالی کرد رو سرمون و لژ ما پر شد از کاغدهای رنگی !!! 

چشمم به لیست حقوقها می خوره .. لیستی که وقتی داشتم حسابشون می کردم تو کنارم خواب بودی و من با خودکار سبز رویه پاکت نامه نوشتم : 

آرامش تو وجود تو خلاصه می شه .. تو فرم صورتت که شباهتی به ایرانیا نداره ... تو دم و بازدمی که پر از آرامشه ....آرامش یعنی همین که تو کنار من بخوابی و من کار کنم !!!  

بعد پاکت رو گذاشتم تو کیفم که سراصبر بیام اینجا از خوشیامون بنویسم ...  از این بنویسم که روزه اول که اومدی نون سنگک داغ خریدم و اومدم پیشت با هم صبحونه خوردیم .. 

از این بنویسم که لباسی که بهم دادی دیشب حسابی بغلم کرده بود و آرومم می کرد .. می خواستم اینجا از حسهای خوب بنویسم تا کسایی که اینجا رو می خونن فکر نکن من فقط غمهامو باهاشون تقیسم می کنم .. می خواستم برم به همه سر بزنم کامنت بذارم .. لینکامو زیاد کنم .. می خواستم کلی انرژی تقسیم کنم با خواننده ها ...  می خواستم برای پانتی بنویسم که کلی برای مامانش دعا کردم ..اما این کار لعنتی نمی ذاره .. همه ی جسمو روحمو مریض کرده !!  

  

آقای ر داره تی می کشه ... سرمو می ذارم رو میز ... کلیده اتاقت رو میزمه ... آقای ر صبح رفت از مهمانسرا برام آوردش .. با دیدن کلید یاد دعوای دیشب می افتم وقتی در رو قفل کرده بودم و تو از پشت در صدام می کردی 

Askim 

Askim 

 اون تو من داشتم جون می دادم چون طاقت نگاههای اون زنیکه مستخدم رو نداشتم !!!!‌ 

 

ذهنم خیلی به هم ریخته است ... اگه نمی نویسم برای اینه که نمی خوام نوشته هام اذیتتون کنه .. ... من هر روز نوشته هاتونو می خونم ... حتی نوشته های تو رو خانومه Emovi عزیز با اون آهنگ قشنگ وبلاگت که عجیب با حال و هوای این روزای من مچه :  

می دونی که بی تو می میرم نباشی  

اگه با کس دیگه ای آشنا شی    

من جز تو که دیگه کسی رو ندارم  

می میرم اگه یه روز از من جدا شی  

می خونمتون اما نمی نویسم براتون .. میام اینجا اما نمی نویسم برای دله خودم ... روزهای سختین ..  خیلی سخت !!!  

                        عاشق نبودی که ببینی چی کشیدم از این تنهایی 

                             نمی دونی آخه که چه سخته برام بی فردایی   

[ یکشنبه 28 تیر 1388 ] [ 19:55 ] [ Yaprak ]
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 84953

بک لینک فا