X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

نه گفتنی !

معمولاً وبلاگ نویسایی که یه مدتی نمی نویسن بعد از برگشتن سریع می گن وای چقدر دلم برای اینجا و شماها و نوشتن تنگ شده بود .. حتی بعضیا بعد از خداحافظی رسمی هم باز بر می گردن و می نویسن که دلمون نیامد بریم و از این جور حرفها ..  

اما الان چند وقته که من دیگه دلم برای اینجا تنگ نمیشه ! نه اینکه مطلب برای نوشتن کم داشته باشم ... نه ! که اگه بخوام بنویسم به اندازه ی روزی دو بار آپ کردن حرف دارم که بزنم، از روز جهانی کودک گرفته تا اوضاع اقتصاد جهانی، از 10 روزی که ترکیه بودم، از تولد بیتانم، از بیرون رفتنام با دوستام ، از تبریک گفتن های مجازی تا تسلیت گفتن های حقیقی، از حوادث اخیر، از تحلیل های روشنفکرانه سبز و زرد و نارنجی، از نظراتم در مورد مرور 31 ساله گذشته که بدجوری این روزا ذهنمو مشغول کرده، از حرفهای رومانتیکی که هر روز بین من و بیتانم رد و بدل میشه، از لوس بازیام، از ترسام، آرزوهام، امیدام، از هیجانی که برای قرعه کشی دارم، از فشارهای کاری و ذهنی، از رزومه فرستادنام ، از دلتنگیام، از غصه هام، از کادویی که شب یلدا بیتانم برام فرستاد... اصلاً مگه نه اینکه من جزء روزانه نویسای عامم پس توی 24 ساعت روزم حتماً یه موضوعی هست که بخوام با شما در میون بذارم یا نظرتونو در موردش بخوام یا به راهنمایاتون احتیاج داشته باشم .  

پس چی شده که اینقدر یه خط در میون و کم رنگ می نویسم ؟ چرا ذوقمو برای نوشتن توی این محیط از دست دادم ؟  

وقتی میام وبلاگمو می بینیم یکی از صمیمی ترینای مجازی به خاطر اشتباه گوگل ریدرش برای پست قدیمیم دوباره کامنت گذاشته و نوشته که چقدر خوشحالم که آپ کردی !!!! می دونید چه حسی بهم دست میده ؟؟ یعنی حتی اینقدر دقیق نشده که بخواد کامنت قبلی خودشو ببینه !  

وقتی بعد از یه مدت که کامنتی از من نباشه لینکم برداشته میشه !!  

وقتی یه قانون نانوشته داره تو وبلاگستان اجرا میشه که هر رفتی فقط آمد داره !

وقتی یکی یکی دارید وبلاگاتونو حذف می کنید ..  

من چه شوقی برای نوشتن توی این محیط می تونم داشته باشم ؟ مگه غرض از نوشتن تو این محیط تبادل نظرات نیست که اگه نوشتن یک طرفه یا خوندن یک طرفه منظور بود که آدم تو دفتر خاطراتش می نوشت یا کتاب می خوند !  

خوب یادمه دوران دانشجوییم که وبلاگ می نوشتم ، همون موقعی که پرشین بلاگ دات کام بود نه دات آی آر و بلاگفا هم تازه داشت عرض اندام می کرد ، اون موقعی که گوگل ریدری نبود که فقط در مواقع آپ کردن به هم سر بزنیم و حداقل 2-3 روز یه بار یادی از هم می کردیم ...جو مهربون تر بود! 

یه جورایی با نوشته های هم زندگی می کردیم ..نمی دونم شاید هنوزم کسانی باشند که توی وبلاگستان با هم ارتباط صمیمانه ای دارن اما من حس می کنم که صمیمیت بین من و اطرافیانم از بین رفته !   

این 50 تا وبلاگی که دست چپ وبلاگمم تزئینی نیستن با همشون آشنام ،خیلی وقته می خونمشون ،می شناسمشون. اما چرا 17 تا شدن دوست ؟ چرا از بین این 17 نفرم ....

اصلاً شاید خودم مقصرم که بدجوری رفتم تو لاک سکوت، که وقتی میام نت سریع میرم سراغ دهکدم تو تراوین و مشغول ساختمون سازی می شم یا سرمو با فوروارد کردن ایمیلام گرم می کنم ،یا اصلاً ترجیح می دم که نت نیامو با بیتانم تلفنی حرف بزنم و یا تو نت باش چت کنم و وب کم براش بفرستم . شایدم مشکل از ......  

نمی دونم !! من فقط می دونم مشکل از هر چیز و هر کسی که باشه یکی حسه منو دزدیده ،شما ندیدینش؟ 

 

[ دوشنبه 7 دی 1388 ] [ 09:50 ] [ Yaprak ]
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 85572

بک لینک فا